کنجد

۲۹ خرداد ۱۳۹۵ توسط علیرضا

دور میزیم، یهو مریم یه خبر عجیب می ده. من اول نمی فهمم. بعدش می بینم زهرا داره از چشاش اشک میاد. آره از چشای منم می خواد اشک بیاد. جلوشو می گیرم، مثل همیشه هیچ واکنشی نشون نمی دم چون اگه چیزی بگم زرتی اشکام می ریزه بیرون. خیلی وقت بود انقدر احساساتی نشده بودم. نمی دونم چرا. ولی هر وقت فکر می کنم بهش همین طور می شم باز.

آره. کاش اینجا رو بخونی یه روزی.

پریروز می خواستم خودم رو بکشم. خیلی وقتا می خوام. واقعیتش اینه که خیلی وقت بود از این فکرا اومده بودم بیرون. اما حال بد خبر نمی کنه. خیلی وقت بود دیگه به خودم گفته بودم علیرضا تو خودتو نمی کشی، با اینکه دوست داری نباشی. برام یه اصل شده بود که انقدر به مردن فکر نکنم. به زندگی فکر کنم. اما برای بار دوم، حال بد خبر نمی کنه. خیلی وقتا می خوام خودمو بکشم. هر دفعه به یه چیزایی فکر می کنم. به اینکه که چقدر بدبختی تو زندگی این و اون هست و من حق ندارم با مردنم یکی دیگه اضافه کنم بهشون. به زهرا فکر می کنم، اینکه اون قراره تا آخر عمر خودشو سرزنش کنه، شاید دیگه نتونه بره خارج. شاید حال همه بد شه. به مامان بابام فکر می کنم. می تونم تصور کنم بابام رو، که انقدر محکمه بهم بریزه. هر کی برای خودش فکر کنه چه باید می کرده و نکرده. اما کسی کم نذاشته برای من. منم حق ندارم اذیتشون کنم.

اما گاهی این حسه انقدر گنده ست. که می گذرم و فقط به رفتن فکر می کنم. هر چی سعی می کنم دلمو به رحم بیارم نمیشه. این دفه اما به تو فکر کردم. تو هیچی از این رنج و درد ها رو ندیدی. خیلی باید بی رحم باشم که از نقطه ی شروعت یک غم رو به محیطت تحمیل کنم. نه، من باید باشم اون روزی که تو بهم نیاز داری. باید باشم که بازی کنیم با هم. باید باشم اون روزی که از دست مامان بابات اعصابت خورده به من مسج بدی. باید اون روزی که عاشق می شی رو ببینم. باید وقتی اشک می ریزی بهت بگم درست میشه. شایدم هیچ وقت این روزا نیاد. شاید این بچه با داییش نره. شاید مامانت بهت بگه مثل من نشی هیچ وقت. شاید از من خوشت نیاد. شاید خیلی دور بشیم. شاید من باز رول اون آدم ساکت و بی مسئولیت رو بازی کنم. اما باید باشم برات.

چون نمی دونم چرا، نمی دونم چرا انقدر عزیزی برام. اونقدری که تا حالا چنین حسی نداشتم. شاید تا همین چند وقت پیش از بس مامانتو ندیده بودم فراموشش کرده بودم.

مسج اومد:

“علیرضا از دایی یک نقطه به دایی یک کنجد ارتقاء درجه پیدا کردی.”


بدون دیدگاه »

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *